سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
عاشقتم خداااااااااااااااااااااااااااااا


عاشقتم خداااااااااااااااااااااااااااااا



نوشته شده در چهارشنبه 9/9/90ساعت 11:29 عصر توسط نازنین تقی زاده نظرات ( ) | |


نوشته شده در سه شنبه 15/6/90ساعت 11:40 عصر توسط نازنین تقی زاده نظرات ( ) | |

از یه دیوونه پرسیدن چرا دیوونه شدی؟ گفت:من یه زنی گرفتم که یه دختر18 ساله داشت دختر زنم با بابام ازدواج کرد در نتیجه ن من مادر زن پدرشوهرش شد.از طرفی دختر زن من که زن بابایم بود پسری به دنیا اورد که میشد برادر من ونوه ی زنم پس نوه ی من میشد درنتیجه من پدربزرگ برادرناتنی خودم بودم چند روز بعد زن من پسری به دنیا اورد که زن پدرم خواهر ناتنی پسرم ومادربزرگ او شد درنتیجه پسرم برادر مادربزرگ خودش بود ازطرفی چون مادرفعلی من یعنی دختر زنم خواهر پسرم بود پس من خواهر زاده ی پسرم بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


نوشته شده در چهارشنبه 21/2/90ساعت 2:9 عصر توسط نازنین تقی زاده نظرات ( ) | |

دوست واقعی کسی است که دستان تو را بگیرد ولی قلبت را لمس کند


نوشته شده در چهارشنبه 21/2/90ساعت 1:57 عصر توسط نازنین تقی زاده نظرات ( ) | |



استاد گفت فعل رفتنو صرف کن: رفتم، رفتی، رفت ساکت شدم، خندیدم، ولی خندم تلخ شد استاد داد زد خب بعد؟ گفتم رفت رفت رفت رفتو دلم شکست،غم رو دلم نشست








نوشته شده در جمعه 13/12/89ساعت 9:33 صبح توسط نازنین تقی زاده نظرات ( ) | |


:قالبساز: :بهاربیست:

 فال حافظ - فروشگاه اینترنتی - قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس